|
سلام .
سال نو را با کمی تاخیر تبریک می گویم. از آخرین یادداشتم تقریبا مدت یک ماه می گذرد و در این مدت در نوعی شک و تردید به سر می بردم. با خودم تصمیم گرفته بودم بعد از بهبود از بیماری ، این وبلاگ را به پایان برسانم و به وبلاگ اصلی ام بازگردم اما هنوز احساس می کنم باید در اینجا بنویسم ؛ نه ازاینکه بهبود نیافته ام بلکه هنوز پروسه درمان من کامل نشده است.
پرتو درمانی
پزشک ِ من – دکتر کیهانی- در آخرین ویزیت بیمارستان پیشنهاد داده بود در صورت تمایل خودم ، پرتودرمانی را یکی ، دو ماه بعد عمل آغاز کنم. خودم تمایلی به آن نداشتم چه آنکه هم هزینه ای را بر من متحمل می کند و هم اینکه دوباره باید مدتی را در قرنطینه باشم.
انتهای سال گذشته ، پس از اینکه اندکی توانایی ام را بعد از آن عمل جراحی سخت به دست آوردم به تهران آمدم و مورد معاینه دکتر قرار گرفتم . ایشان اعتقاد داشت در پروتکل درمانی ای که برای من تجویز کرده است این گام – پرتو درمانی- آخرین گام است و بیشتر جنبه پیشگیری از بازگشت سرطان را دارد. بنابراین تصمیم دارم بعد ِ پایان تعطیلات پرتودرمانی را به مدت یک ماه (حدودا بیست جلسه) شروع کنم.
زندان
من هنوز آزاد نشده ام و حکم سه ساله در مورد من جاری است. با این فرق که به دلیل ابتلا به بیماری صعب العلاج سرطان ، از تاریخ 27 دیماه سال گذشته به مدت سه ماه اجرای حکم زندان در مورد من به تعویق افتاد. این بدان معنی است که بعد از این مهلت باید به زندان بازگردم یا آن را تمدید کنم. . این مهلت 27 فروردین تمام می شود. البته امیدوارم با این شدت جراحات بجای مانده از جراحی ، برای تمدید سه ماه دیگر مشکلی وجود نداشته باشد.
از طرف دیگر حرکت هایی شده است که به پایان این تراژدی زندان امیدوارهستم. در خلال بیماری من ، انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در نامه ای به ریاست قوه قضاییه ، ضمن بیان وضعیت من ، تقاضای آزادی ام را نمود که گویا آقای "شاهرودی" نامه مذکور را با نظر مثبت به کمیسیون عفو و بخشودگی ارسال کرده است. در چند جلسه مراجعه من به این کمیسیون جواب داده اند که تا چند ماه دیگر اعلام می کنیم. فعلا من هم منتظرم ببینم چه می شود !
اقامت در انزلی
قرار است برای جلوگیری از بازگشت ِ سرطان خیلی کارها را انجام بدهم. شاید مهمترین کار دوری از تنش و استرس است.به هر حال در سالهای اخیر فشار زیادی تحمل کردم. غیر از استرس روزنامه نگاری که اظهر من الشمس است ،فوت برادر ،زندان و .... سخت بود. بنابراین باید کمی خودم را از این جنجال ها دور کنم . از سویی مشغول ادامه تحصیل هستم و می خواهم مدرک حقوق را حتما در ایران بگیرم. نیاز است کمی خودم را تقویت کنم . شاید بهتر باشد همه کسانی که در این سالها در عرصه سیاسی - اجتماعی ایران آسیب هایی مثل من دیدند بجای فرار و شعار از آن سوی مرزها ، کمی به تقویت و بررسی راهکارها بپردازند.
براین اساس من و همسرم تصمیم گرفته ایم در انزلی زندگی کنیم و قدری از مرکز استان (رشت) دور باشیم ؛ بهتر است.
چند روزی است که مشغول تمیز کردن خانه ایم. با افشار –برادرم- خانه را نقاشی هم کرده ایم.
میخواستم ببینم مثل گذشته توان دارم که خوشبختانه با در آمدن موهای سرم دارم همان آرش سیگارچی قبلی می شوم( این را مدام رافونه به من متذکر می شود) !!!
سفر به دور ایران
قبل از اینکه این سرطان به سراغم بیاید چند برنامه در ذهنم داشتم . قریب الوقوع ترین آنها سفر به دور ایران به همراه همسرم رافونه ی عزیز بود. متاسفانه چند مدتی در این مثنوی تاخیر افتاده است . امیدوارم این سفر سر بگیرد. طبق محاسبات خودم از 18 اردیبهشت ماه ، سفرمان را شروع خواهیم کرد و تا 15 خرداد باز خواهیم گشت. در این سفر از استانهای مازندران ، گلستان ، خراسان ، سمنان ، مرکزی ، اصفهان ، یزد ، کرمان ، هرمزگان ، بوشهر ، فارس ، کهکیلویه و بویر احمد ، خوزستان ، کردستان ، کرمانشاه ، ایلام ، همدان ، زنجان ، آذربایجان ها خواهیم گذشت و از اردبیل به گیلان باز می گردیم . امیدوارم در این سفر خیلی از دوستانم را در سراسر ایران ملاقات کنم .....
اما نوروز

مگر می توان ندیده دید این همه شور و عشق را. مگر می توان بی تفاوت بود به موسمی که عشق و صفا در آن جوانه می زند و برگها سبز می شوند ! مگر می شود آدم نوروزها را در زندان بگذرد و وقتی بیرون از زندان بسر می برد به آن بی تفاوت باشد ؟!
با اینکه پدربزرگ رافونه اواخر سال درگذشته بود و عموما رسم است سال اول را خانواده مرحوم سبزه سبز نمی کنند اما من و رافونه با اجازه از خانواده محترمش ، اولین هفت سین زندگی مان را چیدیم.
در این سال جدید آرزوی بهروزی ، توفیق و رستگاری برای همه ایرانیان راستین دارم و امیدوارم آنان که قلب شان به سیاهی عادت کرده است هر چه سریعتر به مسیر انسانی و اخلاقی بازگردند. |