من روزهای سخت مبارزه ام با بیماری سرطان را در این خانه به تصویر می کشم


پنجره التهاب(وبلاگ اصلی من)

تماس با من :

Email: sigarchi@gmail.com

mobil Tel : 0912 185 2033

خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

-- مساعدت مالی --
با توجه به ابراز علاقمندی برخی از دوستان جهت مساعدت مالی ، لطفا
از یکی از دو طریق زیر اقدام شود:

* از خارج ایران
به همت دوستانی که مورد تایید من هستند ، حساب زیر نیز برای ایرانیان خارج از کشور راه اندازی شده است:

* از داخل ایران
به شماره حساب :
بانک سپه،حساب جاری «طلایی»
به
شماره 1534800024805
به نام آرش سیگارچی

موضوع بندی

کارتون زیبای ناروتو کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385
اولین دوره شیمی درمانی

دوشنبه 20 آذر 1385

از دیشب همچنان سرم دارم تا حدود ظهر طول کشید و رافونه آمد قطع کرد.ساعت دو برای تزریق جدید رفتم که سه سرم جداگانه به من تزریق شد. سرم ها و آمپول لازیکس خیلی خسته کننده بودند و البته برای اینکه سمم دارو در بدنم نمایند مدام سرم قطع می شد و من باید به دستشویی می رفتم. امروز آن آمپول گرانقیمت را هم در سرمی به من تزریق کردند. «اربیتکس» دارویی است که هر ویال آن هر کدام 500 هزار تومان است و در هر وعده 4 ویال آن باید تزریق شود. امروز 4 ویال تزریق شد.

عصر با یک سرم دیگر به خانه رفتیم.شب مادر رافونه و من بودند. آخر شب کمی سرم من سخت تزریق می شد اما خوب شد.

 

سه شنبه 21 آذر 1385

باز هم از دیشب سرم دارم. امروز روز آخر تزریق است. احساس می کنم بعد از تزریق اربیتکس در زبانم جنگ شروع شده است ! سه سرم هم امروز تزریق کردم و بعد از تسویه هزینه تزریق ها ، با همراه مادر ، رافونه و مادرش به طرف رشت حرکت کردیم. کارهای مهمی داریم که باید در روزهای آینده انجامش بدهیم . در کل مسیر یک سرم به دستم وصل بود که باید تا فردا وصل باشد.

 

چهارشنبه 22 آذر 1385

امروز حدود 10 صبح تزریق سرم دیشب تمام شد. کمی حالم بد است و حالت تهوع دارم و سعی می کنم با استراحت مشکلاتم را حل کنم. عصر رافونه نزدم می آید . سرما خورده است و قرار می گذاریم اگر فردا حالش خوب بود کارهای مقدماتی ازدواج را پی بگیریم.

 

پنجشنبه 23 آذر 1385

صبح پدر رافونه و او با من برای انجام مقدمات آزمایش خون رفتیم.از من خون گرفتند. نمونه ادرار هم لازم بود برای اینکه تایید شود اعتیاد نداریم. نمی دانم با این همه پیگیری ها چرا این همه مردان و زنان معتاد هستند.

بعد از آن هم یک کلاس آموزش جمعیت و تنظیم خانواده گذاشتند که آن هم برای من تازگی نداشت بخصوص که دوبار تا کنون درس «جمعیت و تنظیم خانواده» را در دانشگاه گذرانده ، این بحث ها خیلی ابتدایی بود. جالب بود. در کلاس همه جور آدم پیدا می شد و تقریبا هیچ کدام از این آدم های بیسواد (که نمی توانستند اسم شان را بنویسند) و کم سواد حواس شان به همه چیز بود جز موضوع فیلم آموزشی !!شاید این هم بخشی از مشکلات مملکت ماست چون وقتی لازم است ، به موضوعات بی توجهیم !!

شب با خانواده ام برای صحبت های بیشتر و نهایی به خانه رافونه اینها رفتیم. شب خوبی بود. همه چیز پیش رفت و احتمالا شب یلدا عقد خواهیم کرد!

 

جمعه 24 آذر 1385

کاملا بی اشتهایی برای من روتین شده است. دیروز هم این مشکل را داشتم اما امروز خیلی شدید شده است. آب میوه هایی که مادر برایم درست کرده خیلی غیر قابل تحمل است. حتی خوردن آب هم برای من مشکل شده است. وضع مزاجی من اصلا خوب نیست. نهار نزد رافونه اینها بودم.

امروز آقای شمس الواعظین تماس گرفت و گفتند که انجمن صنفی روزنامه نگاران  قرار است من را به بانکی برای دریافت وام معرفی کند. این هم برای من فرجی است. البته بعید می دانم مبلغش زیاد باشد . من حدود نیمی از هزینه های شیمی درمانی را می توانم تامین کنم اما فکر می کنم برای بقیه اش نیاز به کمک داشته باشم .

 

شنبه 25 آذر 1385

امروز صبح یک مقدار حالم بهتر بود. دیگر تهوع ندارم اما بی اشتهایی همچنان ادامه دارد. سعی کرده ام از دیروز ، روزی 3 لیتر آب بخورم. کاهو و کلم و میوه را دارم شروع می کنم اما سخت است.

ظهر با رافونه رفتم و جواب آزمایش را گرفتم. خوشبختانه مشکلی نداریم. غروب جواب آزمایش ها را به محضر بردیم و قرار شد وقت عقد مان پنجشنبه باشد !

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 100328


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

آرش سیگارچی ، ‌روزنامه نگار و نویسنده گیلانی به مدت پنج سال سردبیر روزنامه گیلان امروز بوده است. وی بعد از احضار و بازداشت های پیاپی ، در 27 دیماه 1383 از جلسه دادگاه با قرار 200 میلیون تومانی روانه زندان مرکزی رشت (لاکان) شد. یک ماه بعد شعبه سوم دادگاه انقلاب استان گیلان ، سیگارچی را به اتهاماتی چون همکاری با دولت متخاصم آمریکا ، ‌توهین به امام و رهبری ،‌ فعالیت تبلیغی علیه نظام و نشر اکاذیب مجموعا به 14 سال زندان محکوم کرد. وی پس از دو ماه با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.
در دیماه 1384 ، شعبه اول دادگاه تجدید نظر استان گیلان ، آرش سیگارچی را به دو اتهام توهین و فعالیت تبلیغی به 3 سال زندان محکوم کرد و دستگاه قضایی او را از 6 بهمن برای اجرای حکم به زندان فرستاد.
در 22 بهمن همین سال «اشکان سیگارچی» ،‌ برادر هنرمندش در حالیکه پیگیر وضع حقوقی او بود ، در راه رشت به تهران طی یک سانحه رانندگی ، جان خود را از دست داد.
اینک ، پس از گذشت یکسال از زندانی شدن آرش سیگارچی ، ا‌و به دلیل وجود یک توده بدخیم سرطانی به مرخصی آمده است و وضعیت درمانی اش را پیگیری می کند.

h