|
دوشنبه 20 آذر 1385
از دیشب همچنان سرم دارم تا حدود ظهر طول کشید و رافونه آمد قطع کرد.ساعت دو برای تزریق جدید رفتم که سه سرم جداگانه به من تزریق شد. سرم ها و آمپول لازیکس خیلی خسته کننده بودند و البته برای اینکه سمم دارو در بدنم نمایند مدام سرم قطع می شد و من باید به دستشویی می رفتم. امروز آن آمپول گرانقیمت را هم در سرمی به من تزریق کردند. «اربیتکس» دارویی است که هر ویال آن هر کدام 500 هزار تومان است و در هر وعده 4 ویال آن باید تزریق شود. امروز 4 ویال تزریق شد.
عصر با یک سرم دیگر به خانه رفتیم.شب مادر رافونه و من بودند. آخر شب کمی سرم من سخت تزریق می شد اما خوب شد.
سه شنبه 21 آذر 1385
باز هم از دیشب سرم دارم. امروز روز آخر تزریق است. احساس می کنم بعد از تزریق اربیتکس در زبانم جنگ شروع شده است ! سه سرم هم امروز تزریق کردم و بعد از تسویه هزینه تزریق ها ، با همراه مادر ، رافونه و مادرش به طرف رشت حرکت کردیم. کارهای مهمی داریم که باید در روزهای آینده انجامش بدهیم . در کل مسیر یک سرم به دستم وصل بود که باید تا فردا وصل باشد.
چهارشنبه 22 آذر 1385
امروز حدود 10 صبح تزریق سرم دیشب تمام شد. کمی حالم بد است و حالت تهوع دارم و سعی می کنم با استراحت مشکلاتم را حل کنم. عصر رافونه نزدم می آید . سرما خورده است و قرار می گذاریم اگر فردا حالش خوب بود کارهای مقدماتی ازدواج را پی بگیریم.
پنجشنبه 23 آذر 1385
صبح پدر رافونه و او با من برای انجام مقدمات آزمایش خون رفتیم.از من خون گرفتند. نمونه ادرار هم لازم بود برای اینکه تایید شود اعتیاد نداریم. نمی دانم با این همه پیگیری ها چرا این همه مردان و زنان معتاد هستند.
بعد از آن هم یک کلاس آموزش جمعیت و تنظیم خانواده گذاشتند که آن هم برای من تازگی نداشت بخصوص که دوبار تا کنون درس «جمعیت و تنظیم خانواده» را در دانشگاه گذرانده ، این بحث ها خیلی ابتدایی بود. جالب بود. در کلاس همه جور آدم پیدا می شد و تقریبا هیچ کدام از این آدم های بیسواد (که نمی توانستند اسم شان را بنویسند) و کم سواد حواس شان به همه چیز بود جز موضوع فیلم آموزشی !!شاید این هم بخشی از مشکلات مملکت ماست چون وقتی لازم است ، به موضوعات بی توجهیم !!
شب با خانواده ام برای صحبت های بیشتر و نهایی به خانه رافونه اینها رفتیم. شب خوبی بود. همه چیز پیش رفت و احتمالا شب یلدا عقد خواهیم کرد!
جمعه 24 آذر 1385
کاملا بی اشتهایی برای من روتین شده است. دیروز هم این مشکل را داشتم اما امروز خیلی شدید شده است. آب میوه هایی که مادر برایم درست کرده خیلی غیر قابل تحمل است. حتی خوردن آب هم برای من مشکل شده است. وضع مزاجی من اصلا خوب نیست. نهار نزد رافونه اینها بودم.
امروز آقای شمس الواعظین تماس گرفت و گفتند که انجمن صنفی روزنامه نگاران قرار است من را به بانکی برای دریافت وام معرفی کند. این هم برای من فرجی است. البته بعید می دانم مبلغش زیاد باشد . من حدود نیمی از هزینه های شیمی درمانی را می توانم تامین کنم اما فکر می کنم برای بقیه اش نیاز به کمک داشته باشم .
شنبه 25 آذر 1385
امروز صبح یک مقدار حالم بهتر بود. دیگر تهوع ندارم اما بی اشتهایی همچنان ادامه دارد. سعی کرده ام از دیروز ، روزی 3 لیتر آب بخورم. کاهو و کلم و میوه را دارم شروع می کنم اما سخت است.
ظهر با رافونه رفتم و جواب آزمایش را گرفتم. خوشبختانه مشکلی نداریم. غروب جواب آزمایش ها را به محضر بردیم و قرار شد وقت عقد مان پنجشنبه باشد !
|